محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1019
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
منزوع الاقماع از هريك ده درم و بخيسانند در سركهء انكورى كهنه پنج رطل و آب خالص دو رطل و نيم پس بجوشانند تا ثلث آن برود پس بپالايند و داخل نمايند در آن شكر سفيد سه من و بجوشانند و كف آن را بكيرند و بقوام اورند پس از آتش فروداورده سه اوقيه صبر سقوطرى سوده داخل كرده بتير معجونسازى برهم زنند تا نيكو مخلوط شود شربتى ده درم با كلاب [ سكنجبين وردى منقول از قرابادين سيّد مظفّر الدين شفائى ] سكنجبين وردى منقول از قرابادين سيّد مظفّر الدين شفائى حرارت خمار را بنشاند و اسهال صفراوى باز دارد و كسى را كه جدرى و حصبه ظاهر شده باشد نافع است صنعت آن سركهء انكورى جيّد كلاب جيّد خشبو از هريك يكمن غنچهء كل سرخ يكصد درم كلنار فارسى بيست درم هر دو را در سركه و كلاب سه شبانه روز بخيسانند پس بجوشانند و بپالايند و با يكمن قند بقوام اورند شربتى يك اوقيه سكنجبين وردى بنسخهء قلانسى نافع از براى معدهء حار صنعت آن بكيرند كل قند شكرى و بكلاب كرم حل نموده و بفشارند و بپالايند و داخل كنند در آن سركه به قدر كفايت و بقانون مقرر طبخ نمايند تا بقوام آيد فرود آورده سرد كرده نكاه دارند شربتى يك اوقيه [ سكنجبين هندبائى منقول از قرابادين كوتوالى ] سكنجبين هندبائى منقول از قرابادين كوتوالى تب و كرمى جكر را سود دارد و سدّهاى جكر و طحال را بكشايد و بخار و درد سر را بكشايد و زايل كند صنعت آن بكيرند آب كاسنى تازه و بجوشانند و كف آن را بكيرند و از آتش فرود آورده بكذارند تا درد آن تهنشين شود پس بكيرند از آن سى استار در يكمن قند سفيد صافى نموده داخل كنند و بجوشانند و كفى كه بر سر اورد بكيرند تا قريب بقوام رسد پس پنج استار سركهء انكورى جيّد در آن داخل كرده بقوام اورند و از آتش بركرفته سرد كرده در شيشه يا ظرف چينى نكاه دارند و در وقت حاجت دو اوقيهء آن را به كار برند و سكنجبين اترجى و اجاصى و اثقيلى و خل اشتر غارى و افتيمون و انبرباريسى و انجدانى و تفّاحى و تمر هندى و راوندى و رمانى و مازريونى هريك در رسوم خودها ذكر يافتند باب السّين مع اللّام [ سلاقه ] فصل در ذكر سلاقات بدانكه سلاقهء بضمّ سين مهمله و فتح لام و الف و فتح قاف و ها ابى است كه از ادويّهء بعد از جوشانيدن كرفته باشند سلاقهء كه ورم لثه و استرخاى آن را نافعست صنعت آن طرثيث قرط شبّ يمانى پوست انار ترش سماق اجزا مساوى در آب بجوشانند و باب آن مضمضه نمايند سلاقهء از قدماى ديكر كه همين منفعت بخشد صنعت آن برك السرو جوز السرو كلنار مازو كرمازج اجزا مساوى در آب بپزند و سركه داخل نموده مضمضه كنند باب السّين مع الميم سماق بضم و فتح سين مهمله و فتح ميم و الف و قاف و درخت آن قريب بدرخت انار و بركش زغب را دو دندانهدار مثل ارّه و اندك سرخرنك دانهاى مثل عدس و خوشه آن مثل خوشهء حبة الخضرا و طعمش ترش با قبض و مستعمل پوست دانهء آنست كه مسمّى بكردانست فرمايند كه كردانست و قوتش تا سه سال باقيست و بهترين آن سرخ بسيار ترش تازه بزرك است و در دويّم سرد و خشك و جبلى آن در سيّم و برودت بركش كمتر از دانهء آن و رادع و دابغ معده و مقوى احشاى حارّه و قابض و رافع صفرا و جهت قى و غثيان صفراوى و نفث الدّم و نزف و درب و اسهال مزمن و منع ريختن صفرا بمعده و امعا و كثرت بول نافع و نيمكوب آن با زيره جهت دفع قى عنيف مجرّب و مهيج اشتها و با زردهء تخم مرغ و كشنيز قاطع اسهال و لحومى كه بان پخته شود بدستور قابض و سائيده آن با آب سرد قاطع سيلان خون از فوق و تحت و سفوف ديكر كردى كه بر روى آنست جهت قطع سيلان خون از فوق و تحت و سفوف ديكر كردى كه بر روى آنست جهة قطع سيلان رحم و سنون آن جهت تقويت لثه و قلاع خبيثه و درد دندان كرم خورده و قطور خيسانيده آن در كلاب و آب خصوصا با قدرى كثيرا جهت جرب و دمعه و سلاق و حكّه و منع بروز ابله در چشم و سيلان چرك كوش و با آب جهت ابتداى رمد و قطول آب طبيخ آن مانع ورم ضربه و وثى و ضماد آن با آب جهت منع ورم قحف و ساير اعضا و با زقال چوب بلوط جهت بواسير مفيد و چون آن را با برك و چوب و شاخها در آب بجوشانند تا بقوام عسل رسد در جميع افعال مثل حضض و جهت تحليل اورام و نمله و قروح رطبه و نزف رحم و فساد لثّه و قروح شهديه و كلف و داخس و ورم چشم و امراض جفن نافع و طبيخ برك آن مسود موى و حقنه بطبيخ آن جهت قرحهء امعا مفيد و چون برك آن را مهرّا كنند و آب آن را منعقد سازند در ردع و تبريد و قبض مثل اقاقيا است و طلاى محلول آن با آب بارتنك جهت قروح خبيثه و سلس البول و استرخاى اعضا نافع و ضماد برك آن بر معدهء اطفال رافع اسهال و مقوى احشا است و مضرّ معده و جكر بارد و مصلحش مصطكى و انيسون شربتش پنج درم و بدلش سركه است و صمغ درخت سماق شديد اليبس و با اجزاى حارّه و بارده رادع و محلل است جهت التصاق جراحات و حدت باصره و تسكين درد دندان و امراض جفن مفيد و ذرورش رافع بواسير است سماق الدّباغين كويند نوعى از مازوى ريزهء كوهى است و جمعى كويند كه برك سماقست كه دباغا جلود رقيقه را به آن دباغت ميكنند و در جميع افعال مثل سماق و قبض او بيشتر است جوارش سماق اسهال صفراوى باز دارد صنعت آن سماق بيست درم حب الاس ده درم خرنوب شامى سى درم صمغ عربى كلنار انار دانهء بوداده از هريك پنج درم كوفته و بيخته با مويز منقّى ديكرباره بكوبند شربتى سه درم جوارش سماق ديكر اسهال باز دارد و احشا را قوت دهد صنعت آن سماق دو درم حبّ الاس يك درم انار دانهء ترش و شيرين از هريك يك درم خرنوب بنطى سه درم صمغ عربى كلنار فارسى از هريك نيم درم كوفته و بيخته برب به شيرين سه وزن ادويه بسرشند و اكر خواسته باشند ادويه را به غير رب بعنوان سفوف بكذارند و اكر خواهند استهء حصرم و سويق كنار بر اجزاى مذكوره زياده نمايند [ حبّ سماق نافع از براى رطوبت معده با حرارت ] حبّ سماق نافع از براى رطوبت معده با حرارت و از براى سيلان لعاب از دهان خواه در بيدارى و خواه در خواب هرگاه كه بسبب رطوبت حارّه باشد و اثار امتلاى خون ظاهر باشد صنعت آن كرد سماق طباشير سفيد حب الاس زر ورد نشاسته اجزا مساوى سوده حب سازند شربتى يك مثقال از براى سيلان لعاب از دهان باب صمغ عربى سرشته حبّها مثل دانهء باقلا ساخته در دهان كيرند و لباب آن را فرو برند سفوف سماق حرارت معده و كبد و تشنكى بنشاند و اسهال باز دارد صنعت آن طراثيث شيرين حبّ الاس كل ارمنى كروى يا بريان كرده پوست بيرون پسته طباشير سفيد سماق بريان كلنار فارسى صمغ عربى بريان از هريك يك مثقال و نيم اين اجزا را كوفته و بيخته تخم مرو بريان بزر قطوناى بريان تخم ريحان بريان كرده از هريك يك مثقال و نيم بارتنك بريان يك مثقال در آن داخل نموده مخلوط سازند و هر روز دو مثقال و نيم آن را با رب به شيرين تناول نمايند سفوف سماق تشنكى بنشاند و اسهال معدى را نافع باشد صنعت آن سماق ده درم حبّ الاس انار دانهء بريان از هريك پنج درم خرنوب يازده درم صمغ عربى كلنار فارسى از هريك دو درم كوفته و بيخته سفوف سازند شربتى يك مثقال شياف سماق جرب و خارش و سوزش و حجوظ عين را نافع بود صنعت آن سماق سى مثقال با آب باران بپزند و بپالايند و باز بجوشانند تا غليظ شود بكذارند تا سرد شود و ده درم سفيداب ارزيز بريان بسرشند و شياف سازند و بعضى آب سماق را ميجوشانند تا غليظ مىشود و كرد سماق را بان سرشته شياف ميسازند شياف سماق ديكر [ صنعت آن ] سفيداب شسته يك جزو كثيرا افيون از هريك يك جزو و در بعضى نسخ سفيداب شسته سه جزو واقع شده باب سماق مذكور شياف سازند و بعضى در آب سماق مذكور باز سماق را بسيار نرم صلايه كرده